http://media.jamnews.ir/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C.jpg

آدرس دوست داشتنی
قم، خیابان صفائیه، حسینیه امام خمینی، چهارشنبه شبها، بعد از اقامه نماز مغرب و عشا؛ این آدرس مرا به شیرین ترین خاطرات زندگیم می برد؛ خاطره حضور در جلسات اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی. حتما باید پای سخنان اخلاقی شاگرد خاص و محبوب آیت الله محمد تقی بهجت ساعتی نشسته باشید تا آنچه را که از شیرینی و حلاوت آن روایت می کنم متوجه شوید. وقتی سخنران، میراث دار بزرگترین سلسله و پرستاره ترین کهکشان آسمان اخلاق و عرفان اسلامی معاصر باشد، باید هم شیرینی و بهجت حضور در چنین محفلی را همچنان بعد از چندین سال احساس کنی. کافی است نگاهی به اسامی این سلسله پر برکت بیندازید تا سخنم را تایید کنید: آیت الله محمد تقی بهجت، علامه سید محمد حسین طباطبایی، آیت الله شیخ جواد انصاری همدانی، آیت الله میرزا علی قاضی طباطبایی، آیت الله سید جواد کربلایی، آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی، ملا حسینقلی همدانی و ....
بی شک استاد آیت الله مصباح یکی از معدود بازماندگان این خط نورانی و میراث دار بزرگان کم نظیری چون علامه طباطبایی و آیت الله العظمی بهجت است


علامه طباطبایی در مورد او گفته بود فکر مصباح هیچ چیز زائد و دورریختنی ندارد و حجت الاسلام آقاتهرانی نقل می کند که آیت الله مصباح شاگرد خاص آیت الله بهجت بود و آیت الله بهجت سخنانی را به ایشان منتقل کرده که به هیچ کس دیگر نگفته است. بالاتر از همه اینها تمجیدها و تعاریفی است که رهبر معظم انقلاب از شخصیت برجسته فکری، اخلاقی و سیاسی آیت الله مصباح داشته اند. پرکننده خلأ علامه طباطبایی و شهید مطهری در زمان کنونی، عقبه تئوریک نظام و شخصیتی که علم و صفا و بصیرت در او جمع شده است، تنها بخشی از این تمجیدهاست که کمتر کسی است این تجلیلها و تمجیدها را نشنیده باشد

 حمله دوباره شکاکان به فیلسوف شرق
این روزها دوباره جریان ژورنالیسم کثیف و روشنفکری فاشیست، حمله و هجمه به این عالم اخلاقی و مرزبان بصیر عقاید اسلامی را در دستور کار قرار داده است. دستور کاری که از 15 سال پیش تا کنون هر از چندی عملیاتی می شود. گویا روزنامه های زنجیره ای اگر هر چند وقتی فحش و اهانتی به این فقیه بصیر و فیلسوف اخلاقی نثار نکنند، چیزی بر ذمّه دارند و رسالت مطبوعاتی شان را به انجام نرسانیده اند!
در همان ایام با برکتی که در جلسات چهارشنبه شبها شرکت می کردم وقتی جریان اهانت به استاد مصباح در برهه ای جان می گرفت با خود می گفتم اگر این بی اخلاق های عالم سیاست و مطبوعات یکبار به این مجلس شرح احادیث اهل بیت بیایند آیا باز هم می توانند این طور گستاخانه درباره احیاکننده احادیث اخلاقی و تربیتی ائمه، مطلب بنویسند و تیتر بزنند؟ ریشه این حملات را باید کجا جستجو کرد؟

 مرزبان بصیر انقلاب
سیره فکری و سیاسی عمر 80 ساله و زیّ علمی فقهی 65 ساله آیت الله مصباح یزدی نشان می دهد ایشان تبلوری تام و روشن از وجه «مرزبان عقاید» بودن یک عالم دینی است. مرزبان عقاید، هم بصیر است در برابر نفوذ آرام و خزنده عقاید باطل و هم شجاع و صریح است در برابر سخنان دوپهلو و خوش رنگ و لعاب جریان نفاق. هم فقیه است تا پاسدار شریعت باشد و هم فیلسوف تا عقلانیت دین را تبیین کند. هم عارف و اخلاقی است تا معنویت دین را اشاعه دهد و خود گرفتار دنیا نشود و هم سیاسی و «عالمٌ بِزَمانِه» تا در برابر فتنه های اصحاب قدرت و ثروت همچون «جبل راسخ» بایستد.
همین ویژگیهاست که سبب می شود آیت الله مصباح از همان دوران ابتدایی مبارزات انقلابی در کنار فعالیتهای سیاسی مبارزاتی، همچون انتشار نشریه «انتقام» و نوشتن اعلامیه و سخنرانی، بخش عمده همّ خود را به تبیین ایدئولوژیک انقلاب و حکومت اسلامی اختصاص دهد. همین بصیرت است که او را به مرزبندیهای روشن با جریانات گوناگون فکری و سیاسی رهنمون می شود. مخالفت صریح او از همان ابتدا با جریان مجاهدین که بعدها منافقین شدند علی رغم حمایت برخی چهرهای شاخص مبارزاتی از آنها و مقابله آشکار با عقاید انحرافی امثال شریعتی در دوران قبل از انقلاب نمونه ای از مرزداری اوست. رفتاری که بسیار با خلق و خوی شهید مطهری شباهت دارد.
در دوران پس از انقلاب نیز هنگامی که حضرت امام سخن از اسلامی شدن دانشگاهها به میان آوردند و در شرایطی که برخی تندروهای آن روز و مدعیان روشنفکری امروز به دنبال دیوار کشیدن در کلاسهای دانشگاه بودند و با قیچی موی زنان و دختران بد حجاب دانشجو را می چیدند، آیت الله مصباح نسبت به برداشتهای سطحی از حرف امام هشدار داده و خطر علوم انسانی غربی که در دانشگاهها تدریس می شد را درک و اسلامی کردن علوم و به ویژه علوم انسانی را معنای واقعی اسلامی کردن دانشگاهها معرفی کرد و خود به این امر همت گمارد.

 هجمه بی سابقه برای خاموش کردن «مصباح دوستان»
اما نقطه اوج فعالیتهای علامه مصباح در مرزبانی از عقاید اسلامی در دوران موسوم به اصلاحات بود. به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در آن دوران حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. در این شرایط بود که منطق قوی، بیان مستدل، عقبه فکری فلسفی و لهجه صریح و شجاعانه آیت الله مصباح یزدی در بیان عقاید ناب اسلام، چنان سدی در برابر سیل شبهات ایجاد کرد و چنان ضربه ای به جریان نفاق جدید زد که آنها تنها راه مقابله را ترور شخصیت دیدند. حجم تخریب علامه بصیر آنچنان گسترده بود که کمتر نمونه ای شبیه به آن را می توان در تاریخ زندگی علمای شیعه پیدا کرد. روزگاری گذشت که در یک هفته بیش از 200 مقاله و تیتر در روزنامه ها و نشریات مدعی آزاداندیشی علیه یک فقیه و عالم دین منتشر شد.
کافی است آرشیو مجلات و روزنامه های آن دوره را تنها مروری اجمالی کنید تا متوجه گستردگی عجیب و غریب این تخریبها شوید. در این یادداشت تنها نمونه هایی از تیترهای تخریبی علیه آیت الله مصباح یا به قول شهید مظلوم بهشتی «مصباح دوستان» آورده شده است.

 محسن آرمین: «سخنان زهرآگینی که توسط مصباح یزدی در خطبه های نماز جمعه ایراد شده، زمینه را برای کارهای تروریستی، نظیر اقدام به قتل سعید حجاریان آماده ساخت»
 مسعود بهنود (ضد انقلاب و نویسنده بی بی سی): او می گوید دین ما دین خشونت است!
 اکبر گنجی : کی گفته مصباح فیلسوف است!
 کرباسچی: سخنانش را نخواندم ولی او تئوریسین خشونت است!
 حجاریان (تئوری پرداز فتنه خشن 88): او مبلغ تروریسم لخت و عور است!
 موسوی خویینی ها (از گردانندگان اصلی خشونتهای بی سابقه در فتنه 88): او طرفدار خشونت است و باید نابود شود! تئوریزه کردن خشونت از اصل خشونت خطرناک تر است
 عبدالکریم سروش (مرتد خارج نشین): او چه نوشته ای دارد که من با استناد به آن با او مناظره کنم!!
 منتجب نیا (یار همیشگی کروبی که در فتنه علیه حکومت اسلامی فعال بود): او قبل از انقلاب درصدد نوشتن کتاب علیه حکومت اسلامی بود!
 هاشم آغاجری (فردی که به جرم اهانت به ائمه به اعدام محکوم شد): او اصلا اعتقادی به نهضت امام خمینی(ره) نداشت!
 تاج زاده (از عناصر اصلی فتنه که مدتی هم زندان بود): معتقدان اسلام سلفی – مصباحی
 تیتر بیان: تحرکات شدید مصباح یزدی در سراسر کشور ادامه دارد
 خاتمی (رئیس جمهور اصلاحات و از رئوس فتنه 88): کسانی مورد ملامتند که خشونت را تئوری پردازی می کنند
 کدیور: پدرخوانده های ترور باید شناسایی شوند
متهم اصلی (ترور حجاریان) ترویج کننده خشونت است

 لااقل یک کتاب از علامه مصباح بخوانید!
یکی از تاکتیکهای جنگ روانی علیه استاد مصباح، تکرار دروغ و فریاد کردن دروغ با صدای بلند بوده و هست؛ به گونه ای که مخاطب باور کند این سخنان واقعی است چرا که همه درباره آن با صراحت سخن می گویند. به عنوان نمونه آنچه در مورد نظر آیت الله مصباح درباره نقش مردم در حکومت اسلامی توسط  رسانه های اصلاح طلب و مدعیان دروغین خط امام مطرح می شود یک دروغ آشکار است؛ اما آنچنان این دروغ تکرار شده که به عنوان یک اصل مسلم در شناخت شخصیت علامه مصباح معرفی می شود. حتی امروز نیز وقتی می خواهند دوباره به آیت الله مصباح حمله کنند به همان سخنان دروغین دیروز خود استناد می کنند.
به عنوان کسی که نظرات حضرت امام خمینی، حضرت آیت الله خامنه ای، آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی را درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه در کتابها و سخنان این بزرگواران رصد، مطالعه جدی و پیگیری کرده ام می توانم مدعی شوم میان نظرات این علمای عزیز درباره نظریه ولایت فقیه، نظریه نصب یا نظریه انتخاب ولی فقیه، نقش مردم در مشروعیت و مقبولیت حکومت اسلامی و بسیاری از شئون دیگر ولایت فقیه تقریبا هیچ تفاوتی وجود ندارد. (تقریبا را هم از جهت تفاوتهای بسیاری جزئی می گویم مانند اینکه حضرت امام جهاد ابتدایی را از اختیارات ولی فقیه نمی دانند اما آیت الله خامنه ای این امر را نیز از وظایف ولی فقیه بر می شمارند.)
با این حال وقتی روزنامه های زنجیره ای می خواهند در مورد آیت الله مصباح سخن بگویند نظر ایشان درباره جمهوری اسلامی و نقش مردم را در تقابل آشکار با نظرات امام می خوانند! گرچه مشکل این جریانات با آیت الله مصباح نخواندن نظرات ایشان نیست ولی چون معتقدم درصد بالایی از منتقدان ایشان حتی یک کتاب از آیت الله مصباح نخوانده اند – با برخی از جوان ترهایشان از نزدیک گفتگو کرده ام- توصیه می کنم لااقل یکی از کتب ساده تر ایشان درباره ولایت فقیه را مطالعه کنند!
پس مشکل کجاست؟

 مرزبندی های روشن مرزبان
سیره عملی آیت الله مصباح و تجربه حضور 60 ساله ایشان در عرصه فرهنگ و سیاست نشان می دهد هر جا این مرزبان شجاع دین به بیان مواضع صریح و علنی علیه شخص یا جریان یا اتفاقی پرداخته، جایی بوده که اسلام و انقلاب به خطر افتاده است. بیان صریح و مستدل و منطق قوی و مستحکم ایشان، مصباحی بوده که همواره در تاریکی فتنه ها و التقاط ها، صراط مستقیم اسلام ناب را روشن کرده و پرده از نفاق جریانات التقاطی برانداخته است. همین امر عصبانیت همیشگی این جریانات را از ایشان به دنبال داشته است.
برخلاف آنچه جریانات روشنفکری و لیبرال داخلی القا می کنند و آیت الله مصباح را به مثابه یک کنشگر سیاسی صرف نشان می دهند که ورود و خروجش به مباحث سیاسی صرفا دلیلی سیاسی کارانه دارد، مبنای تمام اقدامات ظاهرا سیاسی این عالم بصیر دفاع از اسلام ناب است. چه آنکه رفتاری که ایشان نسبت به دولت احمدی نژاد از خود نشان داد بزرگترین علامت اثبات این مدعاست. کدام کنشگر صرف سیاسی است که از دولتی که بنا به نقل همین اصلاح طلبان، با حمایت همه جانبه خودش روی کار آمده و هویت سیاسی او محسوب می شود، آشکارا و با تندی انتقاد کند و تبری بجوید؟ ایا همین مدعیان آزاد اندیشی نمونه رقیق تری از اینگونه برخوردها را در میان جماعت خود سراغ دارند؟
این آیت الله مصباح بود که وقتی انحراف از اصول اسلامی را در دولت احمدی نژاد مشاهده کرد کم کم از آن فاصله گرفت و وقتی انحراف، آشکار شد به طور علنی و با ادبیاتی صریح به انتقاد از آن پرداخت.



 آیت الله مصباح و نقد اعتدال التقاطی
آیت الله مصباح دی ماه سال گذشته در گفتگو با هفته نامه نه دی اشاره کرد که «اگر مجددا ببینیم فرهنگ اسلام در خطر است با جدیت وارد می شویم.» یعنی ایشان حضورشان را در عرصه نقد دولت با همان مبنای همیشگی خود اعلام کردند.
ایشان یک ماه قبل از این سخن در دیدار کمیسیون فرهنگی مجلس با ایشان گفته بودند: اصلی‌ترین مسأله فرهنگی کشور، ولایت فقیه است.
اما گذر زمان و آشکار شدن سیاستهای فرهنگی دولت یازدهم حضور ایشان را در نقد دولت جدی تر کرد. هر چه ادبیات مسوولان دولتی در بیان عقاید فرهنگی خود تقابل عمیق تر آنها را با فرهنگ ناب اسلامی بیشتر نشان داد، نقدهای آیت الله مصباح هم صریح تر و روشن تر شد.
طرح مباحثی مانند حقوق شهروندی بر پایه اعلامیه حقوق بشر، دفاع از شبکه های اجتماعی مخرب و ماهواره، مجوز دادن به کتب مساله دار، بحث با زور و شلاق بهشت بردن مردم، متوهم و بیکار خواندن عالمان دین، بحث انحرافی دین دولتی در تقابل با دولت دینی و صحبت از پایان دوران منبر و... با واکنش جدی و گسترده علما و اندیشمندان دینی و انقلابی روبرو شد و مراجع تقلید و علما از مسئولین ها خواستند تا از اظهاراتی که در راستای تخصص آنها نیست، به ویژه در حوزه مسائل دینی خودداری کنند و حتی همایش نگرانی از مسائل فرهنگی در حوزه علمیه قم برگزار شد.
1392/12/06: حقوق شهروندی به معنای برابری بهائی و مسلمان، خلاف اسلام و قانون اساسی است
ایشان در تاریخ 13/12/92 در سخنانی با اشاره به طرح حقوق شهروندی و تساوی بهائی و مسلمان فرمودند: باید احساس خطر کرد وقتی بعد از گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی، عالی‌ترین مقام کشور بعد از رهبری، سخنی بگوید که بنی صدر هم جرأت گفتن آن را نداشت. هرچند این عده سخن خود را در لفافه و به صورت غیر مستقیم بیان می‌کنند. در همین سخنرانی ایشان با اشاره به فتنه 88 و عقبه های تئوریک آن گفتند: پایه ایدئولوژیک فتنه 88، در لندن شکل گرفت
7/2/93: عده‌ای معتقدند باید دولتی سرکار بیاید که بتواند با تدبیر، همه گرایش‌ها را راضی نگه دارد. لذا معتقدند نه باید در پافشاری بر ارزشها و اصول دینی افراط کرد و نه بر فرهنگ جهانی، بلکه باید اعتدال داشت و هر دوی آنها را بدون افراط در نظر گرفت. البته اعتدال به این معنا، در فرهنگ دینی، نامش التقاط است.
14/2/93: با اشاره به این‌که برخی می‌گویند باید اعتدال را رعایت کرد، یعنی نه فقط فرهنگ اسلام و نه فقط فرهنگ آمریکایی، بلکه باید هردو را در کنار هم داشت، اظهار داشت: بسیاری از کسانی که متولی فرهنگ شده‌اند، خودشان تربیت شده فرهنگ الحادی غرب بوده‌اند، و تقریبا همه انحرافات فرهنگی در طول 4 دهه گذشته در کشور ما، توسط کسانی ایجاد شده است که تحصیل کرده کشورهای آمریکا، فرانسه و به خصوص انگلیس بوده اند.
این‌که دولتی بگوید فرهنگ همان چیزی است که مردم می‌خواهند و دولت در آن دخالتی ندارد، سخنی گزاف است
1/3/93: سخنان برخی مسئولین امروز، همان سخنان مسئولین اصلاحات است اما با رنگ و لعابی دیگر
3/3/93: عده ای ابا ندارند که برخی از نظرات امام و امور اول انقلاب مانند تسخیر لانه جاسوسی را اشتباه تلقی کنند، چراکه به نظر آنها بالارفتن از دیوار وحشی‌گری است و باید از درب وارد شد که همان مذاکره است؛ و برای مذاکره هم باید افراد باسواد که از انگلیس دکترا گرفته‌اند بروند و کنار آنها نشسته و لبخند بزنند و گفتگو کنند و قضیه را فیصله بدهند، چون شعار مرگ دادن اصلا خوب نیست و نشان از بی‌سوادی دارد.
13/3/93: آیا کسانی که دائم از لفظ «مقام معظم رهبری» استفاده می‌کنند، اما عملشان بر خلاف صریح فرمایشات رهبری است، گمان کرده‌اند که می‌توانند مردم را فریب دهند؟
حتی برخی از افراد عمامه به سر که دارای مسئولیت هستند، در واکنش به اجتماع مردم در خصوص بدحجابی و نگرانی علما از وضع دین و فرهنگ و تجمع روحانیت در فیضیه، آن‌ها را کسانی معرفی می‌کنند که اسلام را نشناخته‌اند و آن‌ها را متهم به توهم می‌کنند. باید از وی پرسید مگر خود تو دینت را از کجا یاد گرفته‌ای؟ از فیضیه یا از انگلستان؟

 دلواپسی از تبیین ولایت فقیه بر مبنای قرائت امام خمینی!
بررسی و تحلیل محتوای کامل این سخنرانیها نشان می دهد دغدغه اصلی آیت الله مصباح در همه این سخنان تبیین و دفاع از ولایت فقیه یا به تعبیر خود ایشان اصلی ترین مساله فرهنگی کشور است و همانگونه که ایشان در گفتگو با هفته نامه نه دی تصریح کرده بودند اگر مجددا ببینیم فرهنگ اسلام در خطر است با جدیت وارد می شویم؛ به نظر می رسد تبیین چرایی سیر افزایش صراحت آیت الله مصباح در انتقاد از دولت و جدی شدن حضور ایشان در این عرصه را باید در ابراز مواضعی از سوی رئیس دولت و مسئولان فرهنگی دولتی جستجو کرد که در تقابل با برخی دیدگاهها و مواضع فرهنگی رهبر معظم انقلاب است. (مانند طرح مباحث دین دولتی و عدم دخالت دولت در دین و ماجرای بهشت زوری) آیا دوباره آیت الله مصباح در مورد ولایت فقیه احساس خطر کرده است؟
شاید به همین دلیل است که دوباره فصلی از هجمه ها علیه این عالم مجاهد و عمار انقلاب از سوی جریانات اصلاح طلب آمریکایی و حامی دولت آغاز گردیده است. اکنون آیت الله مصباح دوباره هدف اصلی آنها را نشانه رفته و با تبیین دقیق خط امام و ولایت فقیه دست به رسوایی مدعیان دروغین خط امام زده است؛ بدیهی است که برای افشای هدف اصلی و البته پنهان این جریان باید با صراحت لهجه و ادبیاتی آشکار اعلام خطر کرد، ادبیات دوپهلو و انتقاد در لفافه و کنایه، خاصیت روشنگری صریح را ندارد.  در واقع این جریان از این موضوع  ناراحت است که آیت الله مصباح مروج ولایت فقیه با همان قرائت امام خمینی است؛ آنها هم از همین عصبانی و دلواپس اند و بقیه حرفها سیاسی کاری است و بس!

 سری هم به حسینیه امام خمینی قم بزنید!
مشکل ریشه ای این جماعت هتاک و عصبانی این است که سیاست را در همین ژورنالیسم کور تعریف می کنند که دین و اخلاق را با او کاری نیست. از منظر آنها حتی امام هم در عالم سیاست به عنوان یک کنشگر سیاسی مثل بقیه سیاسیون تعریف می شود. در حالیکه سیاستی که امام دنبال آن بود را باید از مَدرَس های فیضیه جستجو کرد نه از کرسی های سوربن و هاروارد؛ برای فهم صحیفه نور وصیت نامه امام باید چند واحد «سرالصلوه» و «شرح چهل حدیث» و «شرح حدیث جنود عقل و جهل» گذراند، نه نظریات جامعه شناختی وِبِری!
فهم مواضع سیاسی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی از دل حضور در جلسات شیرین چهارشنبه شبهای حسینیه امام خمینی می گذرد نه گعده های پردود روشنفکری ژورنالیستهای بی اخلاق؛ مشکل این جماعت با امثال آیت الله مصباح ریشه در بی اعتقادی آنها به حضور اخلاق و معنویت در دولت، سیاست و مطبوعات دارد.

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۳٠ساعت۱٢:٤٠ ‎ق.ظتوسط سیدابوالقاسم نبوی | نظرات ()
طبقه بندی: ()