هشت سال سپید

هفته دفاع مقدس گرامی باد

پدرت بی صدا صدایم زد،پدرم گفت: روسپید شدی

عکست انگار لحظه ای خندید، بعد ناگاه ناپدید شدی

هشت سال سپید آمد و رفت، موی من رنگ موی مادر شد

هشت سال سپید من بودم، تو ولی قاب عکس عید شدی

آه یادش به خیر یادت هست، اولین عید اولین دیدار

مادرم تا رسید سرخ شدم، مادرت آمد و سپید شدی

عید دوم چه عید خوبی بود، عطر نارنج، هفت سین، باران

و تو آن شاهزاده ای که مرا از بلندای شاخه چید شدی

سال ها، سال های پی در پی، آمد و رفت، آمدم، رفتی

یک نفر گفت: باز منتظری؟ دیگری گفت: ناامید شدی؟!

نا امیدم نکن قرار شده عید هشتم کنار هم باشیم

هشت سال سیاه طول کشید، تا که باور کنم شهید شدی!

 
/ 1 نظر / 14 بازدید
شيرين

سلام وبلاگت عالي بود http://alpha20.mihanblog.com/extrapage/hadiehshop